<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

عجب مصیبتی هست که آدم نصف شب هوس پفک بکنه...

و هی تو تختش غلت (قلت؟ غلط؟؟ قلط؟؟؟) بزنه و به یه بسته پفک حلقه ای چی توز فکر کنه (البته به سایز بزرگش.. چون کوچیکاش جواب نمی دن)

و بعد هی فکر کنه که اگر الان پاشه و لباس بپوشه و بره و یه بسته پفک حلقه ای چی توز بخره مردم چه فکری می کنند...11.gif

و بعد از جاش پاشه .. ببینه ساعت 12 شبه.. و دیگه کار از کار گذشته..

 

و بعد سعی می کنه  تصور کنه که الان زیر تختش یه بسته پفکه....04.gif

و بعد به یه دونه پفک حلقه ای فکر می کنه .. که اون پفک رو مثل یه اانگشتر می کنه تو دستش و مثل خرگوش!!! اطراف پفک رو می جوه.. تا برسه به انگشتش...08.gif

بعد یه پفک دیگه از تو بسته ی پفک در میاره و باز هم مثل یه حلقه تو دستش می کنه..

بعد یهو بی طاقت می شه و اون پفک رو هم می خوره...09.gif

و همین جور می خوره و می خوره .. تا بسته ی پفک تخیلی تموم می شه...

 

حالا می تونه با خیال راحت بخوابه...

اما نه...

باید مسواک بزنه...31.gif

 

اما حال نداره از تو تخت بیاد بیرون...17.gif

 

در نتیجه فرض می کنه که هیچ پفکی زیر تختش نبوده.. و اون پفک نخورده...18.gif

 

اگرچه باز هم دلش پفک می خواد .. چون فرض کرده که پفک نخورده..

اما در عوض می تونه تا صبح راحت و بی عذاب وجدان بخوابه... چون دیگه مجبور نیست دوباره مسواک بزنه...05.gif

 

/ 1 نظر / 3 بازدید
اخرای سرخ

سلام......ببين من کلی شاد شدم اومدم تو وبلاگت. خيلی تخيل نازی داری....من از وقتی کسی و که دوست داشتم از دست دادم..تا الان اينجوری نخنديده بودم..........جونت شاد که روحم و شاد کردی...آی دلم خدا ترکيدم..... خواستی يه سرم بيا خونه ما..گرچه اونجا غماش زياده اما خوشحال ميشم..ژيشرفت داشته باشی فعلن