اکنون

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

اکنون

کسانی هستند

که به قطره ای از محبت تو

آنچنان محتاجند

که سر از بالین شب باز کرده اند

و دل به کوچه های مهتاب داده اند

 

اکنون

کسانی هستند

که پیشانی های تب آلودشان را

بر خاک می سایند

 

و هیچ کس نمی داند

که آیا فردا نیز

بر همین روح استوار سجده خواهندکرد؟

 

 

 

                                                            شعر از پگاه

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
LYON

لذت بردم...

reyhaneh joon

اگر از اعماق قلبت به سجده ی فرداي اين انسانها اطمينان نداری امروزت را به اميد فردای نامعلوم ويران نکن... امروز را بر پايه ی اعتماد به انسانهایی بنا کن که میدانی فردایت را آباد خواهند کرد...

پگاه

لذت بردم ريحانه جان ، مرســـــــــــــــــــــــــی

سعیده

ای کاش همه اینقدر راحت و ساده می توانستند احساساتشونو ابراز کنند .واقعا بهت تبریک می گم.

della

و محبت به اندازه ای نيست که همگان را در بر گيرد.