غرب وحشی!!!

 

دیروز تو خوابگاه رفتم دم اتاق کرسیتوس دوست یونانی مون که ازش بپرسم دوچرخه اش رو چه جوری می بره تو گاراژ. بعد در باز کرد دیدم بلوز تنش نیست شروع کردم به جیغ زدن!!! تقریبا نیم متر هم پریدم عقب. بعد اونم همین جو واستاده بود که مثلا من واسه چی این جور می کنم. بعد هرچی واستادم که بره بلوز تنش کنه نرفت!!!‌منم مجبور شدم چشمامو خیره کنم تو صورتش که چشمم به تنش نیفته. نکنه این نگاه حرام آتیش بشه دوتایی مون رو بندازه تو جهنم. بلی! ‌تو این روزها و شبهای مبارک شیطان منتظره که ما رو به دام بندازه. 

 بعد هم صحبتمون تموم شد .. اونم در رو بست تا به زندگی نیمه لختش ادامه بده! 

 

/ 0 نظر / 5 بازدید