ذهن طلایی











 
 

 

 
سه‌شنبه ۱۳۸٤/٦/۱٥

 

كارهايم تمام شد...

تمام...

 

ديروز ساعت 4:30 بعد از ظهر بود... وقتي از درستي تمام كدها و صفحه ها مطمئن شدم، در اتاقم را بستم، پاهايم را گذاشتم روي ميز و گلابي خوردم!!!

 

امروز VS ساعت 10 آمد... تنها چيزي كه گفت اين بود كه چرا نمي شه توي فيلدها فارسي نوشت و چرا value ي  input هام رو به انگليسي داده ام..

من هم گفتم : من توي سايت irib رو نگاه كرد، تمام value ها رو انگليسي داده بودند. من هم انگليسي دادم...

 

به هر حال از بقيه page ها ايرادي نتونست بگيره... و يك جورهايي با ديده ي حيرت بهشون نگاه كرد و احتمالا وقتي در مورد الگوريتم و كدنويسيش داشتم براش توضيح مي دادم مغزش منفجر شد...

 

بعد هم امضا كرد و تاكيد كرد كه خطش يك جورايي شبيه خط ميخي است......

 

فردا از CH هم امضا مي گيرم...

 

دوشنبه هم از M/Z ....

 

و احتمالا فتحي هم شايد دوست داشته باشد يك امضايي بكند... به او هم مي دهم امضا كند....

 

به آقاي RS هم زنگ زدم.... احتمالا من تا آخر عمرم هم نمي فهمم اين آدم كه يك جورايي استاد من بوده چه شكلي است... ولي به نظرم موهايش بلند است!! به هر حال گفت كه نمي آيد CMI.... گفت توي دانشگاه قرار مي گذاريم...

بعد به اين نتيجه رسيد كه شايد نيايد.. گفت گزارشت را بده به مسئول دفتر.

 

 

خب تمام شد.. حالا مي توانم پاهايم را بگذارم روي ميز و چايي بخورم...

 

و صداي media player را بلند بكنم... كاري كه دو ماه تمام بال بال زدم كه انجام بدهم... اما جراتش را نداشتم....

 

 

 

 

 
۱٠:٠٥ ‎ق.ظ

 
LOGO




godaddy analytics