ذهن طلایی











 
 

!!!The small intelligent

 
شنبه ۱۳۸٤/٥/٢٩

 

من بچه ها رو خیلی دوست دارم. اونها هم به نظر میاد که منو دوست دارند!!!

یعنی اگر منو با یه بچه ول بکنند ، اونقدر باهاش بُدو بُدو می کنم ، تا از حال برم . بدشانسی اینه که بعد از یه روز کامل بُدو بُدو و بازی کردن، بچهِ خسته نمی شه. و هنوز می گه بیا بازی کنیم!!!!

 

نمی دونم چرا حس می کنم بچه ها ذاتا خیلی باهوشند.

یعنی اگر یه بچه ای جیغ می زنه و حرفهای بی ربط و نامفهوم می زنه، خودش می فهمه که داره چرت و پرت می گه.

ولی از اونجایی که تنبلیش می یاد، حرفهای درست و حسابی نمی زنه.

خب معلومه.

مثلا شما ها اگه الان بخواید صداهای نامفهوم در بیارید ، بی خودی اینور و اونور برید یا کارهای غیر عادی انجام بدید ، راحتتره  یا بخواید در مورد پردازش تصاویر gray scale !!!! حرف بزنید؟؟؟!!!

 

این کارها احتیاج نداره که آدم خیلی مغزشو بکار بندازه.

 

بچه ها هم یه کمی با خودشون حساب کتاب می کنند ، می بینند که خب اینجوری زندگی کردن راحتتره.

در نتیجه می شن بچه.

 

برای بزرگ کردن بچه دو راه وجود داره:

 

1: ولشون می کنید تو کوچه !!!! خودشون بزرگ می شن. راهی آسان و سریع. امـــــــــــــا. بچه هم به همون شیوه ی زندگی کردن خودش ادامه می ده. یعنی بعد از چندین سال می شه یه آدم بزرگ که هنوز مثل بچه ها رفتار می کنه.

 

2: تربیتشون کنید. وادارشون کنید که اون چیزی رو که تو مغزشون انبار کردند از بسته بندی در بیاورند. بعد مغز آنها را هدایت می کنید. مرحله ی پارتیشن بندی رو شروع می کنید. براشون کتاب می خونید. موزه و تئاتر و کتابخانه می بریدشون .

 

بچه ها نابغه هستند . فقط مهم اینه که چقدر هدایتشون کنید. همین مساله هست که بعدا باعث ایجاد تمایز بین آدم بزرگ ها می شه...

 

 

 
۳:٢٧ ‎ب.ظ

 
LOGO




godaddy analytics