ذهن طلایی











 
 

يک ساختمون با آجرهای 3 سانتی....

 
سه‌شنبه ۱۳۸۳/۱٢/۱۸

 

 

يک ساختمون با آجرهای 3 سانتی....

 

تا حالا به يه حاج آقا (آخوند) که از قضا استادتون هم باشه نامه نوشته ايد؟

البته نامه ی فدايت شوم رو نمی گم، چون تو نامه ی" فدايت شوم  " که اصلا مهم نيست شخص مقابل آخونده يا يه پسر سوسول و مامانی...

نامه ای که من صحبتش رو می کنم ، نامه ای است برای اعتراض به درس شيرين تاريخ اسلام....

در اين درسِ شيرين ،  استاد علناً به شما 2 نمره کم داده . (حالا من کاری ندارم تو ورقه پايان ترم و نيم ترم و اينها چقدر کم بهتون داده. اين 2 نمره، 2 نمره درس فوق برنامه است)

خودش هم می دونه که به شما اين 2 نمره را نداده . ولی خب خودش هم خيلی خيلی بهتر می دونه که اين  2 نمره را به شما نخواهد داد. ولی شما اين مساله را نمی دونيد. در نتيجه در نهايت ..... يک نامه می نويسيد که:

 

جناب آقای حاج آقا ........

اينجانب  ...... ، دانشجوی رشته ی ......... ، به شماره دانشجويی ....... ، نسبت به نمره ی پايان ترم خود در درس شيرينِ تاريخ اسلام اعتراض دارم. لطفا رسيدگی کنيد.

 

                                                                با تشکر

                                                               دانشجوی بدبخت

                                                                امضا 

 

 

بعد می رويد پيش جناب آقای حاج آقا. ايشان با لبخند زياده از حد گرمی از شما استقبال می کنند. البته نمی دانند که شما به قصد اعتراض رفته ايد نه به قصد لبخند زدن.

وقتی جديت و افزون بر آن عصبانيت شما را می بينند، کلی چرت و پرت می گويند تا نمره شما را توجيه کنند. اما از آنجا که شما پرو تر از اين حرف ها هستيد از رو نمی رويد و باز هم بر حقانيت خود اصرار می ورزيد. خلاصه بعد از کلی بحث، استاد عزيز تر از جان،  به اين نتيجه می رسد که حق با شماست. البته خودش هم از اول می دانست، ولی پيش خودش فکر کرده بود: شايد در ميان بحث شما را توانست از رو ببرد، که البته و صد البته نتوانست....

 

البته و صد البته که شما می رويد يک عدد برگه تجديد نظر از نمی دونم کجا می گيريد. اون جايی که ورقه را ازش گرفته ايد تاکيد می کنه که حتما استاد بايد در همين ورقه بنويسه که نمرتون تغير می کنه.

 

فردا ی آنروز می رويد پيش جناب آقای حاج آقا. حالا ديگر مطمئنيد که نمره تون درست می شه(دلتون به همين خوش باشه). می رويد و بهش می گيد که اينجا (تو ورقه ی تجديد نظر) بنويسيد :نمره من تغيير بايد کنه. اما جناب آقای حاج آقا حاضر نمی شه بنويسه. در عوض توی يک ورق ديگر می نويسه. حالا هی شما بهش می گيد که تو اون ورقه هيچ ارزشی نداره ، تو اين يکی بايد بنويسيد. ولی نمی فهمه. باز هی بهش می گيد . ولی نمی فهمه. و باز هم و باز هم...

 

خب نمی فهمه ديگه.

 

شما هم از اون خنگ تريد و نمی فهميد که اين آقا دلش نمی خواد نمره ی شما درست شه...

 

می رويد پيش کسی که ورقه ی تجديد نظر رو ازش گرفته ايد . و نامه ی استاد رو بهش نشون می ديد. اون هم می گه: نه. تو اين بدرد نمی خوره بايد تو برگه تجديد نظر می نوشت...

 

در اينجا شما از عصبانيت گريه تون می گيره ولی خودتون رو کنترل می کنيد.

 

دوباره می رويد پيش استاد عزيز تر از جان و بهش می گيد که تو برگه تجديد نظر بنويسه که نمرتون بايد تغير بکنه. اون هم خب بالاخره تسليم می شه .

حالا خوشحال می رويد ساختمون آموزش . ولی اون جا جدی جدی گريه تون رو در ميارن . بعد از دو هفته دوندگی و التماس 500 نفر کردن و 600 تا نامه گرفتن می گن ديگه نمره ها رو تغيير نمی ديم......

 

 

ممکنه که فکر کنيد که تمام اين حرفها به اون جمله ی اول چه ربطی داشت:

"يک ساختمون با آجرهای 3 سانتی...."

 

 

خب من بهتون می گم:

می رويد و جناب آقای حاج آقا رو از اون ساختمون پرت می کنيد پايين.

 

 

 
۳:٤٢ ‎ق.ظ

 
LOGO




godaddy analytics