ذهن طلایی











 
 

شب امتحان!!!

 
سه‌شنبه ۱۳۸٤/۳/٢٤

 

سلام...

من بعد از اينکه ۳ روز متوالی داشتم امتحان می دادم !!!! بالاخره فرصت کردم بيام اينجا ...

يکشنبه و دوشنبه و سه شنبه امتحان داشتم. همين الان هم امتحان طراحی و پياده سازی دادم.

الان تو سايتم

ديشب من هنوز کلی از جزوه ام مونده بود که نخونده بودم. زنگ زدم به سحر تا يه تيکه رو ازش بپرسم. (ساعت ۱۰ شب) بعد با هم قرار گذاشتيم که سحر ساعت ۱ شب به من زنگ بزنه که اصولا خواب از سرمون بپره.

رفتم شروع کردم به خوندن .  بعد از يه مدت گفتم حالا يه ربع هم برم دراز بکشم...

 

ساعت ۱ شب با صدای زنگ تلفن از جام پريدم و ديدم ای دل غافل ... من خوابم برده بود و اگر سحر زنگ نمی زد ، من تا صبح در خواب ناز بودم ...

خلاصه قرار شد ساعت ۲ هم زنگ بزنه ...

خوشبختانه هر دو بار که بهم زنگ زد ، حسابی خواب از سرم پريد و حواسم  سر جاش آمد...

 

ستاره پرده ی شب را کنار زد

مرا نگاه کرد

دوباره خنده به لبهای او نشست

 

 
٩:٠٠ ‎ق.ظ

 
LOGO




godaddy analytics