ذهن طلایی











 
 

ايده

 
شنبه ۱۳۸۳/۱٢/۱٥

يک سری ايده ی جديد بودند . نمی دانم از کجا آمده بودن ، ولی خب بالاخره آمده بودند ديگر .

 

نمی تونستم که بهشون بگم بريد گمشيد.

اصلا خوبيت نداره آدم به ايده و الهام و اين جور چيزها بگه بريد گمشيد ، يا مثلا کم محلی کنه.

 

اگر قهر کنن بذارن برن تا آخر عمرت هم بهشون نمی رسی. می رن پيش يکی که درکشون کنه ، بفهمتشون ، صادقانه بگم : کشفشون کنه....

 

همشون رو ريختم روی ميز.

زير کتابهام، روی کتابهام، همه جا ايده ای شد.

مامانم هی می گه ميزت رو جمع کن ، واسه همين موقع هاست. حالا خوبه رو زمين نريختمشون تا بررسی شون کنم.

 

مونده بودم با اين همه ايده چی گار کنم.

 

اگر سر کلاس بودم خب می ذاشتم از کلاس می رفتم بيرون و تا زمانی که مطمئن بودم استاده نمی خواد حضور غياب کنه اون بيرون می موندم و روشون فکر می کردم. اما الان تو خونه بودم. يه عالم کار داشتم. آخه الان هم وقت ايده بازی بود؟

 

رديفشون کردم روی يک خط، منظم ....( نگيد لغت منظم از من بعيده، بخدا دست خودم نيست.)

سعی کردم يک رابطه ای بينشون پيدا کنم. يکی شون بود که خيلی وول می زد. روش نوشته بود DNA . به اون يکی گفتم اسمت چيه ؟ گفت فرکتال . يکی شون هی داد می زد من تازه ام، من نو هستم، بهش گفتم خب بفرماييد اسمتون چيه ؟ گفت Computer . خنده ام گرفت . ولی بروی خودم نياوردم . گفتم دلگير می شه . يکی ديگه هم اون آخرهای صف بود و خب يکمی هنوز داغ بود. بهش گفتم چی هستی . انگار لال بود. حرف نمی زد. نگاه کردم ديدم يه کاغذ گرفته دستش: روش نوشته ربات.

يه نگاه به پروژه ی جديدی که رو ميزم ولو بود کردم. بايد يه سفينه کاوشگر طراحی می کردم با دقت و سرعت بالا و سوخت خيلی عالی....

Fractal و Robot رو کنار هم گذاشتم، شد Fractal Robot . خوبيش اين بود که می تونست تغيير شکل بده. در نتيجه هم سفينه بود ، هم کاوشگر، هم ايستگاه فضايی.

DNA رو هم بغل Computer گذاشتم ، شد: DNA Computer . هم از DNA به عنوان سوخت استفاده می کرد، هم داده ها رو روی رشته های DNA ذخيره می کرد، هم اين که آنزيم ها خودشون به عنوان سخت افزار عمل می کردند. گرمای تلف شده خيلی کم بود، سرعت بی نهايت بالا بود و مضاف بر همه اينها، دقت محاسبات 99.9 % بود.

ايده ها خوشحال بودند.

من هم خوشحال بودم .

هم پروژه ام را نوشته بودم و هم يه سری ايده را در هم آميخته بودم و مشکلات بشريت!!!!!!!!!!

را حل کرده بودم.

چقدر بشريت به جون من دعا می کرد.!!!!

 

 
۱٢:٤٥ ‎ق.ظ

 
LOGO




godaddy analytics